نقد کردن، حق هر رسانهای است و مطالبهگری از مسئولان، وظیفهای ستودنی؛ اما یک پرسش بنیادین اینجاست: معیار نقد چیست؟ اگر مدیری غیربومی منصوب شود، این پرسش قابل طرح است که چرا از ظرفیت نیروهای بومی استفاده نشده است؛ این مطالبهای منطقی و پذیرفتنی است. اما اگر مدیری بومی انتخاب شود، آیا باید پرسید […]
نقد کردن، حق هر رسانهای است و مطالبهگری از مسئولان، وظیفهای ستودنی؛ اما یک پرسش بنیادین اینجاست: معیار نقد چیست؟
اگر مدیری غیربومی منصوب شود، این پرسش قابل طرح است که چرا از ظرفیت نیروهای بومی استفاده نشده است؛ این مطالبهای منطقی و پذیرفتنی است.
اما اگر مدیری بومی انتخاب شود، آیا باید پرسید «چرا از محله ما نیست؟» یا «چرا از همفکران من نیست؟»
اینجاست که مرز میان نقد حرفهای و مخالفت همیشگی آشکار میشود؛ و برخی، به قول معروف، ایراد بنیاسرائیلی میگیرند.
گاهی به نظر میرسد در نگاه برخی، مسئله اصلاً این نیست که چه کسی منصوب شده؛ مسئله این است که از چه جریانی انتخاب شده است!
اگر انتخاب در دایره مورد قبول آنها باشد، میشود «شایستهسالاری»؛ اگر بیرون از آن دایره باشد، همان انتخاب ناگهان تبدیل میشود به «لابی، سهمخواهی و باندبازی».
اگر فردی از نزدیکان یا همفکران خودشان مسئول شود، احتمالاً «نیرویی توانمند و کارآمد» است؛ اما اگر همان فرد با همان سابقه و همان رزومه انتخاب شود، ممکن است یکباره همهچیز زیر سؤال برود!
این نوع نگاه، در نهایت نه به مدیر کمک میکند، نه به مردم و نه حتی به رسانه.
معیار باید عملکرد باشد، نه نسبت افراد با ما.
رزومه باید ملاک باشد، نه میزان نزدیکی یا دوری به یک حلقه خاص.
قانون باید مبنا باشد، نه اینکه نتیجه هر انتصاب، مطابق سلیقه ما باشد.
اگر انتصابی اشتباه است، اسناد و دلایلش را منتشر کنیم.
اگر مدیری ناکارآمد است، عملکردش را با عدد و سند بررسی کنیم.
اگر تصمیمی به زیان مردم است، آثار و تبعاتش را توضیح دهیم.
اما اینکه ابتدا نتیجه را نپسندیم و بعد برای آن دلیل بتراشیم، نامش هرچه باشد، نقد مستند نیست.
از سوی دیگر، مردم هم حافظه دارند.
وقتی یک روز به انتصاب نیروی غیربومی اعتراض میکنیم و روز دیگر به انتصاب نیروی بومی هم معترضیم، وقتی تغییر مدیر را محکوم میکنیم و ماندن همان مدیر را هم محکوم میکنیم، مخاطب بالاخره این پرسش را از خود میپرسد:
پس دقیقاً چه تصمیمی باید گرفته شود تا این نقدها پایان یابد؟
اگر پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، شاید مسئله دیگر «انتخاب مدیر» نباشد؛ بلکه مسئله، نپذیرفتن هیچ انتخابی خارج از دایره مطلوب خودمان باشد.
رسانه مطالبهگر باید بتواند هم از یک مدیر انتقاد کند و هم وقتی عملکردش قابل دفاع است، آن را ببیند؛ همانطور که باید بتواند از یک انتصاب حمایت کند، اما اگر عملکرد آن فرد ضعیف شد، حمایت خود را ادامه ندهد.
نقدی که برای همه یک معیار دارد، اعتماد میسازد؛
اما نقدی که با تغییر نام افراد و نتیجه انتصابات، معیارش تغییر میکند، دیر یا زود اعتماد مخاطب را از دست میدهد.
افکار عمومی نه با «تعریف بیحساب» قانع میشوند و نه با «انتقاد بیپایان».
آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز است، نقد منصفانه، مستند و فارغ از سهمخواهی و حلقهبندیهای شخصی است.



















Friday, 2 October , 2026