از «پرتو» تا «مهر ماهنوش» و به زودی «مهر مادر»؛ اینها فقط اسم نیستند. اینها قلعه‌های امیدی هستند که در رفسنجان بنا شده‌اند.

سرمای هوا با دود اسپند و خطوط روی شیشه‌ها درهم می‌آمیزد. پشت چراغ قرمز، چشمانی معصوم به دستان ما خیره شده‌اند؛ کودکانی که چهارراه را محل کار خود می‌دانند. اما چند قدم آن‌طرف‌تر، در کوچه‌ای در رفسنجان، داستان دیگری در جریان است. داستانی که نه با تکدی، که با کاغذ و مداد، با رنگ و سفال، و با آغوشی گرم نوشته می‌شود.

پرتوی نور در پایان کوچه
روی دری در یکی از خیابان‌های رفسنجان،تابلویی خودنمایی می‌کند: «مرکز پرتو موسسه خیریه مهرآفرین». اینجا، خانه دوم کودکانی است که تا دیروز، چهارراه خانه اولشان بود. آقای حجت، خیری که این خانه را اهدا کرده، حتی فکر نمی‌کرد هدیه‌اش چنین مسیری را روشن کند. اینجا بچه‌ها، به جای دست‌گشادن، دست‌ساز می‌آموزند؛ از نقاشی و طراحی تا شمع‌سازی. آنها علاوه بر آموزش مهارت، سواد پیشگیری از آسیب و خدمات درمانی و روانشناسی رایگان دریافت می‌کنند.

کاظمی، نماینده مهرآفرین توضیح می‌دهد: «همکاران مددکار ما گاهی دو سه ماه وقت می‌گذارند تا اعتماد بچه‌های سر چهارراه را جلب کنند. به آنها می‌گویند جای تو اینجا نیست. جای تو، جایی است که می‌توانی رویایت را بسازی».

ماهنوش؛ قصه مادری که بود و ماند
اما مهرآفرین تنها پرتو امید برای کودکان کار نیست.در «خانه مهر ماهنوش»، یازده کودک ۳ تا ۶ ساله بدسرپرست، در آغوش مربیانی زندگی می‌کنند که آنها را فرزندان خود می‌دانند. داستان این خانه، خود روایتی عاشقانه است. ماهنوش، دختری که در حیاتش دغدغه کودکان آسیب‌دیده را داشت، پس از فوت، پدرش زمینی را وقف کرد تا آرزوی دخترش به خانه‌ای امن بدل شود. حالا جهیزیه ماهنوش در آشپزخانه این خانه استفاده می‌شود و عکس او، بر دیوار، نظاره‌گر مهری است که جریان دارد.

خانم حسینی، کارشناس مرکز می‌گوید: «اولویت ما خانواده است. اگر خانواده شرایط پذیرش را پیدا کند، کودک بازمی‌گردد. اما اگر نشد، ما از طریق مسیر قانونی، آینده‌ای امن برای کودک فراهم می‌کنیم».

امید فردا؛ در «مهر مادر» و پس از آن
و این قصه،پایان‌نیافتنی است. قرار است به زودی، مرکز «مهر مادر» با حمایت خانواده مرحوم محمدی، پذیرای پسران ۷ تا ۱۲ ساله بدسرپرست باشد. همچنین مرکزی برای دختران هم در راه است. این‌ها حلقه‌های زنجیره مهری است که از سال ۹۶ در رفسنجان آغاز شد؛ زمانی که گروهی خودجوش، با غذا و لباس گرم به سوی کودکان محروم رفتند و امروز، شبکه‌ای از حمایت را بنا نهاده‌اند.

کاظمی با یادآوری خطراتی که گاهی مددکاران برای نجات یک کودک به جان می‌خرند، می‌گوید: «چه چیزی از این باارزش‌تر که برای نجات یک کودک و دورکردن او از آینده‌ای پرخطر، پای در وادی بگذاری؟»

امروز، کودکان بسیاری در رفسنجان می‌دانند که به جای تکیه بر شیشه سرد خودروها، می‌توانند بر تخته‌سیاه کلاس‌های «پرتو» یا در آغوش گرم «مهر ماهنوش» تکیه کنند. اینجا، چهارراه، پایان ماجرا نیست؛ بلکه تنها سرآغاز یک تغییر است.