ماه رمضان، ماه میهمانی خدا و بهانه‌ای برای مرور زندگی‌هایی است که با یاد خدا عجین شده است. در این ماه پرفضیلت، سری به یکی از قصابی‌های قدیمی و خوش‌نام شهر زدیم تا پای صحبت‌های مردی بنشینیم که «نان حلال» برایش نه یک شعار، که تمام هستی‌اش است.

محمود شهاب‌الدینی، قصاب ۵۷ ساله رفسنجانی، از روزگاری می‌گوید که از کودکی تا به امروز کشیده، از دست‌هایی که از نه سالگی به کار چاقو عادت کرده و از دلی که هیچ‌گاه به حرام خو نکرده است. این گفتگو، مرور خاطراتی است از صداقت، قناعت و ترسی مقدس از لقمه‌ای که در آن شک باشد

او می گوید: ۹ سال بیشتر نداشت که برادر بزرگ‌تر او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را یاد بگیرد. حالا بعد از ۵ دهه، هنوز پشت همان میز کار ایستاده است.

او از همراهی همسرش در این مسیر پرپیچ‌وخم چنین می‌گوید: «همسرم اول ازدواج به من گفت: من به کم قانعم، فقط نون حلال بیار خونه. خدا رو شکر، چهار تا بچه دارم و همه سر جاشون هستن و سربلندم.»

نکته جالب در روایت شهاب‌الدینی، دقت وسواس‌گون او بر پاکی و حلال بودن کار است. او ریشه این دقت را از پدرش می‌داند: «خدا بیامرز بابام جوری بارم آورده بود که از حرام وحشت دارم. وقتی گوشت مخصوص موقوفات امام حسین (ع) را پاک می‌کردم، آشغال‌های ریز رو ذره‌ذره درمی‌آوردم. رفیقام می‌گفتن ول کن سخت نگیر؛ بهشون می‌گفتم این مال امام حسینه، خودش جواب داره.»
و همین شد روشم‌ دست مشتری هم گوشت تمیز و پاک کرده می دهم

او معتقد است صداقت در کار، سرمایه اصلی‌اش بوده است. برای اثبات این ادعا چند خاطره تعریف می‌کند:

· برگشت گوشت ناسالم: «یک بار گوشت را به مشتری دادم و بعد متوجه شدم قسمتی از لاشه گوسفند مشکل دارد. بلافاصله دنبالش فرستادم، گوشت را پس گرفتم و لاشه را به دامپزشکی فرستادم تا معدوم کنند. هرچند به ضررم بود، اما وجدانم راحت بود.»

· نوسانات قیمت: «بعضی وقت‌ها گوسفند رو گرون خریدم، ولی به نرخ روز فروختم تا مشتری ضرر نکنه. شاید یه جاهایی ضرر کردم، اما خدا جبران کرد.»

این قصاب پیشکسوت از مشکلات امروز بازار و ناامیدی‌هایی که گریبان‌گیرمان می‌شود، گله دارد: «از بعضی مسئولین گله دارم. کاری به سر آدم میارن که دلت می‌خواد هر کاری کنی. اون حدیث معروف که می‌گه “نگه داشتن ایمان در آخرالزمان مثل نگه داشتن آتش در کف دست می‌ماند”، واقعاً الان همینه. نون حلال درآوردن خیلی سخت شده. ماهی ۱۱ میلیون از من مالیات می‌گیرن، اما هنوز مشکلات من رو حل نکردن.»

او در پایان با چشمانی پر از امید می‌گوید: «خیلی تلاش کردم که جهت تامین گوشت، پرورش گوسفند و گاو راه بندازم، اما حمایت نکردن. با این حال، خدا را شکر که تا امروز با نون حلال جلو اومدم و آخرین آرزوم اینه که این مملکت به دست صاحب اصلی‌ش، امام زمان (عج) برسه.»