خاطرات دوران انقلاب
زمان انقلاب، دانشآموز سال سوم راهنمایی بودم. سال اول دبیرستان را در رشته علوم تجربی در یکی از دبیرستانهای رفسنجان آغاز کردم. از مهر ۱۳۵۷ تا پیروزی انقلاب، مدارس تعطیل بودند، اما در رفسنجان حضور فعال داشتیم. این حضور نوجوانان و جوانان، به راهپیماییها و تظاهرات، حالوهوایی دیگر میبخشید. این ظرفیت همیشه در انقلاب زنده بوده است؛ نمونهاش تشییع پرشکوه شهدا در ۲۲ دیماه امسال.
پیشینه منطقه کشکوئیه
منطقه ما، کشکوئیه، به دلیل سالها فعالیت فرهنگی و تربیتی مرحوم حجتالاسلام حاجآقای کرباسی، همواره در مسائل انقلابی پیشگام بود. مردم این منطقه در عمل به احکام، تلاش برای روزی حلال و تشویق فرزندان به تحصیل علوم دینی، سرآمد بودند. این بینش سیاسی و دینی، رفسنجان را به کانونی انقلابی تبدیل کرد.
فعالیتهای فرهنگی پیش از انقلاب
در دوران راهنمایی، در جشنهای مذهبی-انقلابی که از میلاد امام حسین(ع) تا میلاد امام زمان(عج) در روستاهای مختلف برگزار میشد، فعال بودم. سخنرانان شجاعی مثل مرحوم حاج آقای محمدتقی عبدوس، مسائل دینی و سیاسی را با بیانی آتشین مطرح میکردند. ما در نصب پارچه، تزیین، پخش شیرینی و پذیرایی از مردم همکاری میکردیم. این جلسات، بستری بود برای آگاهیبخشی و روشنگری.
فضای مدرسه و یک تقابل فراموشنشدنی
فضای مدارس در آن زمان، اغلب غیرهمراه بود. برخی معلمان بیحجاب یا غیرمتعهد بودند. تشکل رسمی دانشآموزی وجود نداشت، اما ما خودجوش و همراه با مردم روستا، تشکلی مؤثر میشکیدیم.
خاطرهای از مقاومت در برابر یک معلم
در سال ۱۳۵۶ یا ۱۳۵۷، معلمی به نام آقای صادقی در درس دینی، موضوع «مرجعیت» را تدریس میکرد و نام چند مرجع را روی تخته نوشت. من با احترام گفتم: «آقا، یک مرجع دیگر را ننوشتید: آیتالله العظمی خمینی.» با شنیدن این نام، حال معلم دگرگون شد. کلاس را زود تعطیل کرد و مرا به دفتر فراخواند. آنجا پرسیدند: «این اسم را از کجا یاد گرفتهای؟» گفتم: «یادگرفتنی نیست؛ مرجع تقلید مردم کل این منطقه، سالهاست که آیتالله العظمی خمینی است.»
پس از آن، یک معلم ریاضی که کینه امام را در دل داشت، با یک کابل به کف و پشت دستم زد تا مرا به گریه یا پشیمانی وادارد. دستم ورم کرد و سیاه شد، اما من یک کلمه نگفتم و تسلیم نشدم. در نهایت دیگر معلمان اعتراض کردند و او دست برداشت. این مقاومت، ریشه در تربیت خانوادگی و فضای انقلابی خانههای ما داشت.
فعالیتهای دیگر و یاد شهدا
ما در تمام جلسات و مسابقات مذهبی-فرهنگی شرکت میکردیم. منطقه ما در اوج انقلاب شهید نداشت، اما پس از آن، برخی هموطنانمان در روستاهای اطراف و در تظاهرات شهرستان انار به شهادت رسیدند یا جانباز شدند.
از دانشآموزی تا جبهه؛ تداوم یک مسیر
پس از انقلاب، دانشآموزان در رفراندوم جمهوری اسلامی حضوری پرشور داشتند. اما اوج ایثار آنان در دفاع مقدس نمایان شد. حدود نیمی از رزمندگان، نوجوانان و دانشآموزان بودند. این حضور، برآمده از شناخت و عشق بود، نه احساس زودگذر.
برادرم، دانشآموز رزمنده
برادر کوچکترم، محمد رمضانیپور، دانشآموز راهنمایی بود. پس از شهادت برادر بزرگمان در عملیات فتحالمبین (۱۳۶۱)، با اصرار و اجازه خانواده به جبهه رفت. او در مرداد ۱۳۶۲، در عملیات والفجر ۳ در مهران به شهادت رسید. پیکر مطهرش ابتدا مفقود بود و در تیرماه ۱۳۷۱ به آغوش میهن بازگشت و در گلزار شهدای شریفآباد رفسنجان آرام گرفت.
سخن پایانی و پیام به امروز
انقلاب اسلامی مسیر زندگی ما را دگرگون کرد و هر سال بر عزم ما برای حفظ آن افزود. ما حتی یک ثانیه از این راه پشیمان نبودهایم. عامل اصلی نقشآفرینی نوجوانان آن دوران، تربیت خانوادگی اصیل و همراهی کل خانواده در عرصههای انقلابی بود.
توصیهای برای انتقال ارزشها
برای انتقال ارزشهای انقلاب به نسل جوان، باید از روشهای نوین، جذاب و هنرمندانه مانند فیلم، تئاتر و دیگر قالبهای خلاق بهره برد. جهاد تبیین که مورد تأکید مقام معظم رهبری است، نیازمند تلاش همهجانبه، بهویژه از سوی نخبگان حوزوی و دانشگاهی است.
مقایسه دیروز و امروز
حضور مردمی در صحنههای انقلابی امروز، به مراتب فراگیرتر و گستردهتر از روزهای آغازین انقلاب است. این نشانه عمق پیوند مردم با انقلاب است. وظیفه ما، روشنگری و مقابله قاطع قضایی با عناصر مخل و ناآگاه است.
ما این انقلاب را چون فرزندی عزیز میدانیم که از خانه و دل خودمان برخاسته است. تا آخرین نفس، حافظ و مراقب این میراث بزرگ خواهیم بود. از همه ملت بزرگوار میخواهیم این نگاه را سرلوحه خود قرار دهند.
تاریخ شفاهی رفسنجان
راوی: عباس رمضانیپور ـ ۱۳۴۲

















Monday, 23 February , 2026