گاهی نقطه آغاز مبارزه، یک مسجد و یک روحانی شجاع است که جوانان را به تفکر و بینش سیاسی دعوت می‌کند. حاج ابوالقاسم نصراللهی، از مبارزان پیش از انقلاب در رفسنجان، نقش کانونی مسجد امام (سقاخانه) و حاج آقای پورمحمدی را در بیداری خود شرح می‌دهد. روایت او از نحوه جذب، آموزش مخفیانه و رازداری نیروهای انقلابی، و سپس خاطرات هولناک ۳۸ ماه حبس و شکنجه در زندان‌های رژیم پهلوی، تصویری روشن از عمق فاجعه و ارتفاع ایمان مبارزان آن دوران ارائه می‌دهد. تحلیل او از تفاوت اعتراضات مردمی ۵۷ با اغتشاشات اخیر، بر پایه «روح اعتراض» و اهداف متعالی، نکته‌ای کلیدی برای نسل امروز است.

آغاز در مسجد؛ با الهام از رهبری
حقیر ابوالقاسم نصراللهی اهل رفسنجان هستم. نخستین جرقه‌های سیاسی و تفکر مبارزه از مسجد امام خمینی (سقاخانه) و از محضر حاج آقای پورمحمدی آغاز شد. ایشان با دعوت از وعاظ انقلابی، به تنویر افکار عمومی می‌پرداختند. اما بیشترین تأثیر بر من، از بیانات مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) بود. متأثر از افکار ایشان، ورودم به عرصه مبارزه هموار شد.

تشکیل جلسات مخفی و آموزش نیروها
حرکت ما با جلسات مخفی درباره «چگونگی مبارزه» آغاز شد. ابتدا با دوستان کرمانی برای جذب نیروهای همفکر جلسه می‌گذاشتیم. ابهامات را در قالب سؤال در جلسات تفسیر یا سخنرانی مطرح می‌کردیم تا پاسخ را از سخنران بشنویم. بعد از جذب، آموزش‌های فکری و تاکتیک‌های مبارزه آغاز می‌شد. تقویت جسمی هم مورد توجه بود و کوهنوردی برنامه منظمی داشت. رازداری از اصول بسیار مهم بود.

پنهان‌کاری و تغییر پوشش
پنهان‌کاری و استفاده از رمز، بسته به موقعیت متفاوت بود. پوشش یکی از نکات مهم بود. من در دوران فرار، از لباس روحانیت استفاده می‌کردم. در مشهد، در مدرسه پریزاد (متصل به حرم) حجره‌ای داشتم که پوششی برای من به عنوان یک طلبه شهرستانی بود.

دستگیری و ۳۸ ماه زندان
در اوایل سال ۱۳۵۴ (در ۲۱ سالگی) در همان حجره در مشهد دستگیر شدم. مجموعاً ۳۸ ماه زندانی شدم تا انقلاب پیروز شد و آزاد گردیدم.

شرایط هولناک بازداشتگاه و زندان
بازداشتگاه‌ها ابعاد گوناگونی داشت: تهدید، شکنجه جسمی و روحی. در مرحله اول بازجویی که انفرادی بود، هیچ امکاناتی به زندانی داده نمی‌شد و فقط شکنجه بود. بعد از اتمام بازجویی و انتقال به بند عمومی سیاسی هم محدودیت زیاد بود. بعد از مدت‌ها فقط یک جلد قرآن در اختیارمان گذاشتند. آنچه در بند عمومی به انسان امید می‌داد، همدلی و دوستی بین زندانیان بود. فعالیت فرهنگی ما محدود به تبادل اطلاعات و استفاده از علم همبندی‌های بزرگوار بود.

انگیزه مبارزه: تکلیف دینی و مبارزه با ظلم
از آنجا که ماهیت انقلاب و رهبر آن مذهبی بود، عامل اصلی انقلابی شدن، انجام تکلیف شرعی بود. انگیزه، مبارزه با ظلم و فساد حاکم بر جامعه و تحقق عدالت برای برقراری حکومت جهانی دینی بود.

بزرگترین درس: صبر و امید
بزرگترین درسی که آموختم، صبوری و امیدواری برای تحقق اهداف متعالی اسلام است.

پیام به نسل جوان
به جوانان توصیه می‌کنم: اولاً پیام شهید حاج قاسم سلیمانی را با دقت مطالعه کنند. ثانیاً با قصد قربت وارد عرصه تبیین شوند، به ویژه در تبیین اصل ولایت مطلقه فقیه که راهگشاست.

تفاوت اعتراضات ۵۷ با اغتشاشات اخیر
ما در سال ۵۷ اعتراض کردیم و رهبری آن اعتراض را با تنویر افکار عمومی وسعت دادند. اما تجمع‌هایی که شما اشاره کردید (اغتشاشات اخیر)، شورش علیه انسانیت بود و روح اعتراض در آن مرده بود.