انقلاب اسلامی تنها در پایتخت و شهرهای بزرگ رخ نداد. در شهرهای کوچک و حتی روستاها، مردم با رهبری روحانیت آگاه، صحنه‌هایی حماسی از مدیریت و ایستادگی خلق کردند. حسن باقری از رفسنجان، با روایتی صریح و بی‌پرده، از بی‌عدالتی‌های دوران سربازی در رژیم پهلوی می‌گوید تا تشکیل «کمیته‌های انقلابی» ماه‌ها قبل از پیروزی انقلاب در رفسنجان. او شرح می‌دهد که چگونه مردم، مسلح و متشکل، امنیت شهر را خود به دست گرفتند و چگونه نفوذ کلام امام، حتی روستاها را به اعتصاب عمومی کشاند. تحلیل او از تفاوت بنیادین تظاهرات‌های انقلابی با آشوب‌های اخیر و هشدارش درباره خطر «خودی‌کشی» جامعه، روایتی عبرت‌آموز برای امروز است.

بنده حسن باقری فرزند حاج مهدی باقری، متولد دی ۱۳۳۵ از قطب‌آباد رفسنجان هستم. در سال ۱۳۵۵ به سربازی رفتم. یکی از بی‌عدالتی‌های نظام شاهنشاهی را در همان ابتدا دیدم: با وجود اینکه امتیازم مرا به کرمان می‌خواست، به خاطر پارتی‌بازی، مرا به اهواز فرستادند. در اهواز، مقارن با حکومت نظامی، ابتدا به شهر و سپس به آبادان منتقل شدیم. سختگیری‌ها بسیار بود. با استفاده از یک مرخصی ده‌روزه که فرمانده گروهان اختیاراً به من (که منشی گروهان بودم) داد، حدود سه ماه قبل از پیروزی انقلاب به رفسنجان آمدم و به توصیه انقلابیون، دیگر برنگشتم و ماندم تا انقلاب پیروز شد.

تشکیل انجمن توحیدی و هدایت روحانیت
ما در مسجد النبی (مسجد قطب‌آباد) تحت هدایت آقایان پورمحمدی، غروی و انصاری، یک «انجمن توحیدی» داشتیم. ظاهراً جلسات تفسیر قرآن بود، اما بیشتر جنبه سیاسی داشت. اعیاد و مناسبت‌ها را بهانه می‌کردیم و از نوارها و سخنرانی‌های انقلابیون استفاده می‌کردیم. سعی می‌کردیم رساله، عکس و پیام‌های امام را توضیح دهیم و با جریان انقلاب همراه باشیم.

رفسنجان: شهری که ماه‌ها زودتر پیروز شد
رفسنجان برخوردار از روحانیتی آگاه، مبارز و شجاع در خط امام بود. آن زمان هیچ دسته‌بندی بین روحانیت وجود نداشت. آنان در صف جلو حرکت می‌کردند و جوانان شجاع پشت سرشان. جالب اینجاست: رفسنجان تنها شهری بود که چند ماه قبل از پیروزی انقلاب، مراکز قدرت عملاً از دست حکومت شاه بیرون آمد و مردم و کمیته‌های انقلاب شهر را اداره می‌کردند. ما سربازان سابق، در حوزه علمیه نزد حاج آقای پورمحمدی و حاج آقای خراسانی اسلحه تحویل گرفتیم و در چهارراه‌ها و مراکز حساس شهر برای حفظ امنیت مستقر شدیم. کلانتری و شهربانی عملاً تعطیل شده بود و شهر در اختیار مردم. این نشان وحدت، همبستگی و هوشیاری مردم داشت.

نظم انقلابی؛ هدفمند بودن تخریب‌ها
در آن دوران اگر جایی آتش زده می‌شد، فقط مراکز فساد مانند عرق‌فروشی‌ها یا مراکز فحشا بود که جوانان را به تباهی می‌کشید. هرگز اموال عمومی یا متعلق به عامه مردم مورد تعرض قرار نمی‌گرفت. این هدایت آگاهانه روحانیت مانع انحراف انقلاب می‌شد.

خاطره‌ای از نفوذ کلام امام در روستاها
یک خاطره جالب برایم، نفوذ کلام امام است. وقتی امام اعلام اعتصاب می‌کردند، حتی روستاها پایبند بودند. یک بار با موتورسیکلت به یک روستای اطراف رفتم. در بازگشت بنزین موتور تمام شد. به هر مغازه‌ای که مراجعه کردم، گفتند: «اعتصاب است.» مجبور شدم از یک موتورسیکلت دیگر کمی بنزین بگیرم. این وحدت و اطاعت، انقلاب را پیروز کرد.

وحدت، رمز ماندگاری
امام بعد از پیروزی همیشه از وحدت سخن می‌گفتند. امروز بعد از چهل‌وهفت سال می‌بینم رمز همه پیروزی‌ها وحدت بوده است. هرجا ضعف داشتیم، وقتی جامعه به «خودی و غیرخودی»، «اصلاح‌طلب و اصولگرا» تقسیم شد، زمینه برای نفوذ دشمن فراهم آمد. مردم ایران در دی‌ماه ۱۴۰۲، علی‌رغم همه گلایه‌ها، بار دیگر با حضور یکپارچه خود «پوزه مزدوران آمریکا را به خاک مالیدند.»

تفاوت ماهوی تظاهرات ۵۷ با آشوب‌های اخیر
تظاهرات سال ۵۷ برای ایجاد وحدت و برپایی عدل الهی و مقابله با اوج فساد دوره پهلوی بود. در آن زمان، فقر بیداد می‌کرد؛ مردم قدرت خرید یک کیلو برنج را نداشتند. ماشین‌سواری در خیابان‌های اصلی رفسنجان آنقدر کم بود که ما بچه‌ها می‌رفتیم خیابان فردوسی را می‌بستیم تا یک ماشین از خیابان شریعتی رد شود و ما آن را ببینیم! امروز در هر روستا چندین ماشین هست. دشمن با رسانه‌هایش، یک خانواده فاسد درباری را به جوانان به عنوان الگو معرفی می‌کند. اگر ما توانسته بودیم بخشی از معنویت، ایثار و عدالت دوران انقلاب و دفاع مقدس را به نسل جدید منتقل کنیم، امروز شاهد برخی شعارهای غلط نبودیم.

پیشنهاد برای انتقال ارزش‌ها: جهاد تبیین به زبان روز
رهبری فرمودند: «جهاد تبیین». نسل امروز متفاوت است. باید آنان را قانع کرد. با تشکیل جلسات، NGOها و با روش‌های مدرن و به زبان خود جوانان، باید ارزش‌های انقلاب را منتقل کرد. گوهر استقلال و انقلاب را که با خون بهترین جوانان به دست آمده، باید با شکستن حصارهای منیت و «خودی‌کشی» حفظ کرد. به جوانان میدان دهیم، حرفشان را بشنویم.

سخن پایانی و پیام به نسل جوان
به نسل جوان می‌گویم: مطالعه کنید. کتاب‌هایی که دربارۀ دوران پهلوی توسط درباریانِ سابق نوشته شده را بخوانید تا بفهمید واقعیت آن دورانِ «گل و بلبل» چه بود. با آگاهی قدم بردارید. قدر این انقلاب، این استقلال و خون شهیدانی را که کوچکترین «مشکل اخلاقی» در سوابقشان نیست، بدانید. این گوهر را پاس بدارید.