گاه مسیر یک زندگی،با یک معلم دلسوز و یک گروه فرهنگی آغاز می‌شود و تا میدان‌های خدمت و جهاد در راه انقلاب امتداد می‌یابد. آنچه می‌خوانید، بخش دیگری از خاطرات شفاهی آقای علی محقق از رفسنجان است که روایتگر تأثیر عمیق کار فرهنگی هدفمند، سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است. خاطره‌ای از تشکیل اولین گروه هنری اسلامی در رفسنجان، اجرای نمایش‌های روشنگرانه، و سپس حضوری بی‌وقفه در عرصه‌های امداد، سازندگی و جنگ. روایتی که هم‌پای تاریخ انقلاب پیش می‌رود و درنگی است بر مقایسه‌ای ژرف بین روحیه و اهداف تظاهرات‌های مردمی آن روزگار با آشوب‌های امروزین.

علی محقق، متولد ۱۳۴۱. در سال پیروزی انقلاب، تقریباً هفده‌ساله بودم. آشنایی ما با مفاهیم انقلاب، سال‌ها قبل از ۱۳۵۷ شکل گرفته بود. چون در همسایگی حاج آقای پورمحمدی بودیم و فرزندان ایشان فعال و مبارزاتی بودند، با مسائل سیاسی، نام امام خمینی(ره)، فعالیت‌های ساواک و زندانیان سیاسی آشنا شده بودیم.

سال‌ها قبل از انقلاب، در سال‌های ۱۳۵۳-۱۳۵۴، وقتی کلاس دوم راهنمایی در مدرسه علوی بودم (مدرسه‌ای که حاج آقای پورمحمدی به عنوان یک مجموعه فرهنگی در رفسنجان تأسیس کرده بودند)، معلمی داشتیم به نام آقای یاسری. ایشون که کارمند دادگستری بودند، در وقت فراغت خود به‌صورت افتخاری و با عشق، در این مدرسه به آموزش ما می‌پرداختند. مسائل مذهبی، سیاسی و انقلابی را از قیام امام حسین(ع) تا مسائل روز جهان در آفریقای جنوبی و استعمار، برایمان مطرح می‌کردند.

در همان سال دوم راهنمایی، به سرپرستی آقای یاسری، اولین گروه هنری اسلامی را در رفسنجان تشکیل دادیم. از اعضای این گروه می‌توانم از پسر آیت‌الله محفوظی (دکتر محفوظی)، آقای محمد مرعشی، آقای حسین شریفی، مرحوم اصغر معصومی و مرحوم علی اکبری‌پور نام ببرم. اولین نمایشنامه‌ای که اجرا کردیم، درباره آپارتاید و سیستم نژادپرستانه بود که این نمایش بسیار مورد توجه قرار گرفت.

دومین نمایش ما درباره رشوه، دزدی و بی‌اخلاقی در ادارات دولتی زمان شاه بود که آن هم اثرگذاری زیادی داشت، هرچند دردسرهایی هم برایمان ایجاد کرد. این گروه هنری رفته‌رفته گسترده شد و نمایش‌های مختلفی در شهرهای استان کرمان اجرا کردیم.

آخرین و سرنوشت‌سازترین نمایش ما، در نیمه شعبان سال ۱۳۵۷ در مسجد جامع رفسنجان اجرا شد. پس از اجرای این نمایش و سخنرانی حاج آقای هاشمیان، مردم به خیابان آمدند که منجر به شهادت شهید انصاری (فرزند حاج آقای انصاری) و زخمی شدن تعدادی شد. این واقعه، پایه‌های انقلاب را در رفسنجان محکم‌تر کرد.

پیش از انقلاب، علاوه بر فعالیت هنری، در عباس‌آباد حاجی مربی کلاس قرآن بودم و از جلسات آقای قرائتی در مسجدالنبی رفسنجان نیز استفاده می‌کردم. از اولین گروه‌های شعارنویسی در شهر نیز بودیم که اعضایی مانند حاج اکبر پورمحمدی و حاج حسین پاکزاد در آن فعال بودند.

 

پس از پیروزی انقلاب و با فرمان امام خمینی(ره) برای تشکیل کمیته امداد، پدرم  (مرحوم حاج شیخ احمد محقق) بی‌درنگ تمام وقت و به‌صورت افتخاری، به مدت بیست سال در این نهاد خدمت کرد. من نیز پس از آن، با تشکیل جهاد سازندگی، به فعالیت در آن پرداختم و با شروع جنگ، مسئولیت ستاد جنگ‌زدگان در رفسنجان و بخشی از کرمان را عهده‌دار شدم.

مقایسه تظاهرات آن دوران با اغتشاشات امروز:
به نظر من،تظاهرات‌های زمان انقلاب با آنچه امروز به عنوان اغتشاش می‌بینیم، هیچ سنخیتی ندارد؛ دقیقاً ضد هم هستند. آن زمان، همه چیز برای مردم و با محوریت دین و عاطفه بود. اگر کسی در راهپیمایی می‌افتاد یا مشکلی پیدا می‌کرد، همه به کمکش می‌شتابدند. به اموال مردم کوچک‌ترین تعرضی نمی‌شد. اگر با مکانی مخالف بودیم (مانند مراکز فساد)، ابتدا بارها به صاحبش تذکر و هشدار می‌دادیم. آن حرکت‌ها بر اساس اعتقاد بود، اما حرکات امروزی به نظرم بر اساس «عقاید باطل» و «وحشی‌گری» است که از طریق جنگ فرهنگی نرم در وجود برخی نفوذ داده شده. به نظر بسیاری از تحلیلگران، این آشوبگران «خودشان» نیستند که عمل می‌کنند؛ یک عامل بیگانه (صهیونیستی یا داعشی) در پشت صحنه است، چرا که حتی خود معترضان هم بعداً می‌گویند: «نمی‌دانیم چطور این کار را کردیم.»

سخن پایانی و توصیه:
نسل جوان امروز،علیرغم بمباران تبلیغاتی دشمن، ظرفیت بالایی دارد، چنان‌که در مراسمی مانند اعتکاف نشان می‌دهند. مشکل اصلی، کم‌کاری دستگاه‌های فرهنگی در جهاد تبیین است. اگر نهادهای فرهنگی، قضایی و اجرایی، هرکدام کار خود را برای خدا و با اقتدار و بدون ترس و مصلحت‌اندیشی انجام دهند و پشت سر رهبری حرکت کنند، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.