🔹 در آستانۀ ایام وفات بانوی وفا، حضرت امالبنین (س) ـ که بهحق روز تکریم مادران و همسران شیرزن شهیدان است ـ پای صحبت همسری مینشینیم که عشق را در سایۀ سروی رشید آموخت و انتظار را به زیباترین ترانۀ زندگی بدل کرد. این روایت، تنها حکایت یک آشنایی و فراق نیست؛ روایت عشقی است […]
🔹 در آستانۀ ایام وفات بانوی وفا، حضرت امالبنین (س) ـ که بهحق روز تکریم مادران و همسران شیرزن شهیدان است ـ پای صحبت همسری مینشینیم که عشق را در سایۀ سروی رشید آموخت و انتظار را به زیباترین ترانۀ زندگی بدل کرد. این روایت، تنها حکایت یک آشنایی و فراق نیست؛ روایت عشقی است که در آسمان جا ماند و زمین را با نور شهادت روشن کرد.
🔹 روایتی از فاطمه یادگاری، همسر شهید پاسدار حسین جعفرنسب
▪️ در ابتدای این روایت عاشقانه، جا دارد به زندگی کوتاه اما پُربار شهید بزرگوار، حسین جعفرنسب، اشارهای داشته باشیم. ایشان در ۲۰ اسفند ۱۳۴۸ خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشود و در ۳۰ بهمن ۱۳۸۱ در ارتفاعات سیرچ به فیض عظیم شهادت نائل آمد. آنچه از این شهید والامقام در خاطره ها مانده، چهرهای همواره متبسم و گشادهروست؛ تا آنجا که هیچکس او را با چهرهای درهم و اخمآلود به یاد نمیآورد.
▪️آشنایی؛ گوهری در کنگرۀ عشق
▫️آشناییمان در سال ۱۳۷۶، در کنگرۀ سرداران و ۹۰۰ شهید رفسنجان آغاز شد. او با وقاری آسمانی و حیا و متانتی مثالزدنی حاضر شده بود؛ آنچنان “عاقل و سنگین” که تا روز خواستگاری نمیدانستم مجرد است. پنج سال زندگی مشترکمان، دو گوهر ناب به نامهای “نفیسه” و “فهیمه” را برایم به یادگار گذاشت.
▪️سیمای شهید؛ آرامشی که جهان را تکان داد
▫️ یک جمله از او همیشه در گوش جانم طنینانداز است: هرگاه کار سخت یا مشکلی پیش میآمد، با آرامشی ملکوتی میگفت: «مشکلی نیست» ـ و به راستی که مشکل، در اطمینان او رنگ میباخت. عشقش به حضرت امام خمینی (ره) ژرف و بیپایان بود و همواره تأکید میکرد: «ما جز انجام وظیفه، کاری نکردیم.»
گاه با هم این بیت را زمزمه میکردیم:
شهادت را نه ما پیدا، که پیدا میکند ما را
سعادت، نورباران میکند مکتوب فردا را
چند وقت پیش از شهادتش، این شعر در فضای خانه پیچیده بود. بعدها فهمیدم شهادت، او را برگزیده بود؛ گویی اگر شهید نمیشد، بر وجودش ستم رفته بود.
▪️پس از پرواز؛ زندگی در سایۀ انتظار
▫️هنگام شهادتش، نفیسه چهار سال و فهیمه تنها چهار ماه داشت. از آن روز تاکنون، همواره احساس “انتظار” همراهمان است؛ گویی منتظر مسافری هستیم که روزی بازخواهد گشت. تمام تلاشم را کردم که هم پدر باشم، هم مادر؛ اما به خوبی میدانم که این شدنی نیست… فقط سعی کردم، و سعی میکنم.
▫️ اورکتش را سالها از جالباسی برنداشتم. بچهها پول توجیبیشان را از جیب همان اورکت برمیداشتند؛ انگار بابا هنوز حضور دارد و دست مهر بر سرشان میکشد.
▪️حکایت زندگی؛ پنج سالی که پنجاه سال تابید
▫️ همیشه گفتهام: «من پنج سال زندگی کردم، اما به اندازۀ پنجاه سال از زندگی لذت بردم.» شرط شهید شدن، شهید زندگی کردن است. به همسران همهی شهدا میگویم: فکر نکنید آنها شما را تنها گذاشتهاند. آنها هستند و در لحظههای سخت، خود را برای یاری میرسانند.
▪️دعای مادرانه؛ نیایش در فراق
▫️ وقتی تنهایی خود و بیپدری فرزندانم را میبینم، دعا میکنم خداوند این سرزمین را در پناه امام زمان (عج) محافظت کند. دعا میکنم جوانان ما گمراه نشوند، به فرمایشات ولیامر توجه کنند و فریب دشمن و فریبهای فضای مجازی را نخورند.
▪️انتظار یک همسر شهید از امت
▫️امیدوارم شهدا را فراموش نکنید، راه آنها را با ایستادگی ادامه دهید و پشتیبان ولایت فقیه باشید. دخترانم ـ مانند همه فرزندان شهدا ـ در ژرفای چشمانشان غمی بزرگ از فقدان پدر دارند. همهی ما باید مرهمی بر این فراق باشیم و یاد و راه آنان را زنده نگه داریم.

















Monday, 23 February , 2026