همزمان با روز وحدت حوزه و دانشگاه، گفتگویی صمیمانه با حجت‌الاسلام مهندس عبدالرسول کشمیری داشتیم؛ کسی که خود، تجسم زنده‌ای از این پیوند است. او با قدم‌نهادن در دو عرصه متفاوتِ دانش، نه تنها مرزهای علوم تجربی و معارف دینی را طی کرده، بلکه در عمل نشان داده که چگونه می توان از این هم‌آمیزی، […]

همزمان با روز وحدت حوزه و دانشگاه، گفتگویی صمیمانه با حجت‌الاسلام مهندس عبدالرسول کشمیری داشتیم؛ کسی که خود، تجسم زنده‌ای از این پیوند است. او با قدم‌نهادن در دو عرصه متفاوتِ دانش، نه تنها مرزهای علوم تجربی و معارف دینی را طی کرده، بلکه در عمل نشان داده که چگونه می توان از این هم‌آمیزی، معجونی پربار برای خدمت به جامعه ساخت. در این مصاحبه، از چرایی انتخاب این مسیر دوگانه و چالش‌هایش گفت، از تفاوت‌های بنیادین نظام آموزشی حوزه و دانشگاه، و از آرمانش برای آینده‌ای که در آن، علم و ایمان، دو بال پرواز جامعه باشند. با ما همراه باشید تا روایتی شنیدنی از زندگی، تفکر و دغدغه‌های مردی را بخوانید که «شیخ مهندس» نام گرفته است.

   اگر بخواهید خود را به کسی که نمی‌شناسد، در یک کلمه معرفی کنید، چه می‌گویید؟

شیخ مهندس! از پایه سوم دبستان تدریس را شروع کردم و تا دانشگاه و حوزه ادامه دادم. هرجا فرصتی بود، رفتم و درس دادم؛ از ریاضی و فیزیک دبیرستان تا مدار الکتریکی و فلسفه در دانشگاه و حوزه.

  چه انگیزه‌ای باعث شد این مسیر دوگانه را انتخاب کنید؟

خاطره‌ای از یک نخبه مهندسی که برای تحصیل به کانادا رفته بود، نقطه عطفی برایم بود. او دریافت که نخبگان کشورهای غربی عمدتاً در رشته‌های مدیریتی و علوم انسانی تربیت می‌شوند تا جامعه را مدیریت کنند، در حالی که نخبگان کشورهایی مثل ما به سمت مهندسی و پزشکی سوق داده می‌شوند تا مانند «کارگران نخبه» برای دیگران فناوری بسازند. این نگاه، مرا به تفکر واداشت.

بزرگ‌ترین چالش عملی این مسیر برای شما چه بود؟

چالش اصلی، انتظارات متناقض اجتماعی است. از یک سو، همراهان توقع دارند با روحیه جهادی و اغلب بدون چشمداشت مالی در همه عرصه‌ها حاضر شویم. از سوی دیگر، برخی منتقدان تمام مشکلات کشور را به حوزه و روحانیت نسبت می‌دهند. در حالی که درآمد یک طلبه مانند من، گاهی از یک کارگر هم کمتر است، اما فشار این توقعات دوگانه بسیار سنگین است.

 

  فضای کلاس درس حوزه چه تفاوتی با دانشگاه دارد؟

تفاوت بنیادین در این است: در حوزه اصیل، طلبه پای درس استاد می‌رود و آزاد است استادش را بر اساس کیفیت انتخاب کند. این، رقابتی سالم و پویا ایجاد می‌کند. اما در نظام دانشگاهی، استاد به سر کلاس می‌آید و دانشجو اغلب مجبور است با هر کیفیتی، در کلاس حاضر شود. این نظام، رقابت را تضعیف می‌کند. همچنین رابطه استاد و شاگرد در حوزه، صمیمانه‌تر و فراتر از کلاس رسمی است.

 

  مهم‌ترین تفاوت در روش شناخت و طرح پرسش بین این دو فضا چیست؟

دو رکن کلیدی در حوزه این تفاوت را ایجاد می‌کنند: اول، نظام «مباحثه» که در آن علم هر فرد در معرض نقد هم‌مباحثه‌ای‌ها قرار می‌گیرد و این چکش‌کاری، فکر را منسجم می‌کند. دوم، مطالعه «حاشیه‌های متعدد» روی متون درسی، این حاشیه‌ها که گاهی توضیحی، گاه نقادانه و گاه نقدِ نقد هستند، ذهن طلبه را پرسشگر، احتمال‌پرداز و نقاد بار می‌آورند. این نظام «چندتالیفی»، مشابه روش‌های پیشرفته آموزشی در برخی کشورهاست، اما در حوزه ما قدمتی هزارساله دارد.

 

آیا در تدریس خود، این دو دانش را تلفیق می‌کنید؟

به شدت معتقد به این تلفیقم. باور دارم علوم انسانی باید با منطق فازی و معادلات ریاضی تحلیل شود تا مبنای تولید علم قرار گیرد. ای کاش ریاضیات پیشرفته مهندسی به علوم انسانی وارد شود. نوربرت وینر در کتاب «سایبرنتیک» نشان داده که چگونه می‌توان تمدن غرب را با فرمول‌های ریاضی تحلیل کرد. ما نیز باید این مسیر را برویم.

 

  مهم‌ترین مسئله امروز ایران چیست و این تلفیق چه راه‌حلی دارد؟

به نظر من چالش حکمرانی فضای سایبر، بانی بسیاری از مشکلات اقتصادی، امنیتی و فرهنگی است. راه‌حل، آگاهی‌بخشی و ایجاد «بصیرت دینی» در جامعه است. ترکیب دانش حوزوی و دانشگاهی می‌تواند راهگشا باشد؛ به شرطی که مبانی توحیدی و معارف دینی با ابزارهای دقیقی مانند هوش مصنوعی و منطق ریاضی تجزیه و تحلیل شوند تا راه‌حل‌های عملی و قابل اندازه‌گیری ارائه دهند.

 

  اگر طرحی برای تقویت وحدت به شما واگذار شود، اولین گام چیست؟

اولین و ساده‌ترین گام: «چایی خوردن»! بزرگان حوزه و دانشگاه، رؤسای طیف‌های فکری و سیاسی، باید دور هم بنشینند و صمیمانه گفت‌وگو کنند. بسیاری از سوءتفاهم‌ها در فضای مجازی، با یک دیدار رو در رو و چایی خوردن مشترک قابل حل است. این قدم اول، می‌تواند زمینه‌ساز هم‌افزایی‌های بزرگ باشد.

 

  آرزوی شما برای رابطه حوزه و دانشگاه چیست؟

آرزویم این است که علوم دانشگاهی ما «توحیدی» شود. امروز دانشجو در کلاس معارف، ضرورت نبوت را می‌آموزد، اما در کلاس تخصصی خود (مثل فیزیک)، اثری از این نگاه توحیدی نمی‌بیند. اگر نگاه توحیدی بر تمام علوم سوار شود، آنگاه در حل هر مسئله‌ای- از اقتصاد تا صنعت – به دنبال شناخت سنت‌های الهی حاکم بر آن حوزه خواهیم بود و راه‌حل‌ها متحول خواهند شد. این، تحولی عظیم در خروجی‌های نظام آموزشی ما ایجاد خواهد کرد.

   سخن پایانی برای جوانان؟

به جوانانی که می‌خواهند مسیری مشابه را طی کنند، می‌گویم: هدف خود را با شفافیت کامل بشناسید. این شناخت، به شما کمک می‌کند بهترین تصمیم را بگیرید چه برای ادامه راه، چه برای تغییر مسیر. این یک انتخاب سرنوشت‌ساز است؛ پس با آگاهی و عزمی راسخ قدم بردارید.