در انقلاب ۱۳۵۷،جوانان و نوجوانان با ابتکارهایی ساده اما عمیق، شبکه‌های مقاومتی خود را می‌ساختند. آنان بدون تشکیلات رسمی، اما با ایمانی استوار، از مساجد به عنوان سنگرهای اصلی مبارزه و ارتباط استفاده می‌کردند. روایت حجت‌الاسلام حسین جلالی از روزهای نوجوانی‌اش در رفسنجان، تصویری زنده از این شبکه‌های خودجوش ارائه می‌دهد؛ از پخش مخفیانه نوارهای امام خمینی(ره) تا اجرای نمایش‌های روشنگرانه در مسجد و راهپیمایی‌های پرخطر در خیابان‌های شهر. خاطراتی که نه فقط روایت گذشته، که تاملی است بر تفاوت‌های بنیادین دنیای واقعی و پیوندهای عمیق آن روزگار با دنیای مجازی و گاه سطحی امروز.

خاطرات حجت‌الاسلام جلالی از روزهای مبارزه در رفسنجان

بسم‌الله الرحمن الرحیم.
سال ۱۳۵۷،کلاس سوم دبیرستان هفده‌ساله بودم که انقلاب پیروز شد. در آن روزها، اگر می‌خواستی با مسائل انقلاب آشنا شوی، تنها پایگاه قابل اعتماد، مسجد بود.

نه انجمنی بود، نه تشکلی، نه حزبی. همه‌چیز از مسجد می‌گذشت: اعلامیه، عکس، اخبار و تبادل نظر. حتی وقتی مناسبت خاصی نبود، همین نمازهای جماعت ظهر و شب، ما انقلابی‌ها را دور هم جمع می‌کرد. در رفسنجان، مسجد سقاخانه ( امام خمینی) قلب تپندهٔ مبارزه بودند.

ساواک هم کم‌وبیش حواسش بود. مأمورانی می‌آمدند و در گوشه‌ای می‌ایستادند تا افراد را شناسایی کنند. ولی ما آن‌ها را می‌شناختیم و مراقب حرف‌زدن‌مان بودیم.

مدرسه و فعالیت‌های مخفی
در مدرسه،فضا چندان همراه نبود. مدیر مدرسهٔ ما (مدرسه آرشام) از فعالیت‌های انقلابی استقبال نمی‌کرد. با این حال، بین خود دانش‌آموزان، پیوندی خودجوش شکل گرفته بود. گروه‌های نمایش تشکیل می‌دادیم و در مسجد، نمایش‌هایی را اجرا می‌کردیم. حتی گروه‌های کوچک کوهنوردی راه می‌افتاد که در پوشش برنامه‌های تفریحی، تمرین‌های تاکتیکی انجام می‌داد.

راهپیمایی‌ها هم مرزی نمی‌شناخت. همه یکی بودیم: دانش‌آموز، دانشجو، کارگر، روحانی. یک بار با جمعی حدود چهل نفر به سمت مسجد جامع حرکت کردیم. راه بسته بود. به سمت فلکه شاه  (ابراهیم) رفتیم که ناگهان نیروهای شهربانی حمله کردند. بعضی را گرفتند و بقیه پراکنده شدند.

نوارهای انقلابی هم در همین شبکهٔ خودجوش دست‌به‌دست می‌شد. یکی از دوستان، دستگاه تکثیر خانگی داشت. نوار سخنرانی امام را تکثیر می‌کرد و من نسخه‌ای می‌گرفتم و پس از تکثیر، به نفر بعدی می‌رساندم. اعلامیه و عکس هم همین‌طور. عکس امام را هم یکی از دانش‌آموزان از یزد آورده بود و به صورت سیاه‌وسفید تکثیر می‌کردیم. همه‌چیز مردمی و خودجوش بود؛ شبکه‌ای تشکیلاتی در کار نبود.

 

نسل دیروز و امروز: از کوچه‌های خاکی تا فضای مجازی

تفاوت اصلی نسل ما با جوان امروز، در واقعی بودنِ دنیایمان است. زندگی ما در کوچه و بازار و مسجد جریان داشت. ارتباطات، رودررو، عمیق و بر پایه اعتماد و ایمان مشترک بود. امروز اما بسیاری از ارتباطات به فضای مجازی کشیده شده‌است.

متأسفانه این فضا گاهی جوان را به ابزاری تبدیل می‌کند که مانند یک ربات، دستورات را اجرا می‌کند. قدرت انتخاب و تفکر مستقل، تحت‌تأثیر جریان‌های هدایت‌شده قرار گرفته‌است. آن پیوند ارگانیک و خودجوشی که در مسجد و محله شکل می‌گرفت، در برابر موج عظیم و اغلب انفعالی اطلاعات دیجیتال، به چالش کشیده شده است.

البته معتقدم اگر روزی شرایط حساسی مانند دفاع مقدس پیش بیاید، آن فطرت پاک جوان دوباره بیدار خواهد شد. اما در شرایط عادی، باید مراقب باشیم که این فضای مجازی، تعامل سازندهٔ گذشته را به تقابل و انفعال تبدیل نکند. وظیفه ماست که با هوشمندی، همان روحیه پرسشگری، مسئولیت‌پذیری و پیوند عمیق اجتماعی را در قالب‌های جدید به نسل جوان انتقال دهیم؛ نه به عنوان دستور، بلکه به عنوان تجربه‌ای زنده و قابل اعتماد از نسلی که تاریخ را در کوچه‌های خاکی شهر خود ساخت.