روایتی از عشق، ایثار و استقامت زنی که پس از شهادت همسرش، زندگی را به جبهه‌ای برای تربیت نسل انقلاب تبدیل کرد. از اولین روز شهریور ۱۳۵۹، زندگی مشترک فاطمه عبدلی با شهید علی عسکری آغاز شد؛ عشقی آسمانی بر پایه ایمان و تقوا.

آوای جوار: در آستانه‌ی روز تکریم مادران و همسران شهدا و سالروز وفات حضرت ام‌البنین(س)، به یاد بانوانی می‌افتیم که عشق به ولایت، بر همه‌ی دلبستگی‌هایشان چیره شد. حضرت ام‌البنین(س)، نماد بی‌همتای صبر و ایثاری است که چهار فرزندش را در راه امام حسین(ع) فدا کرد. امروز، ما نیز در عصری دیگر، قامت استوار زنانی را می‌ستاییم که چراغ‌داران راه عشق و شهادت‌اند؛ همسران و مادرانی که قلب‌هایشان آشیانه‌ی ایمان شد و زندگی‌شان روایت‌گر حماسه‌ای بی‌پایان است.

و اینک، روایتی از عشق و جهاد؛ داستان یکی از قهرمانان خاموش، فاطمه عبدلی، همسر شهید والامقام علی عسکری. روایتی که در آن، عشق به خدا و ولایت، فصل‌های زندگی را می‌سازد. بانویی با صبری ام‌البنین‌وار و آینده‌نگری انقلابی، نهالی را به درختی تنومند بدل کرد که شاخسارانش بر دامن تاریخ سایه می‌افکند. آن چهار فرزند، که هر یک یادگار شهید و ثمره‌ای از ازدواجی آگاهانه بودند، خود بذری شدند در زمین‌های حاصلخیز تربیت دینی. امروز، حاصل آن چهار فرزند، پانزده نوه است؛ پانزده جوانه‌ی امید و ادامه‌دهنده‌ی راهی که پدری شهید و مادری صبور با ایمانی استوار بنیان نهادند. این کثرت مبارک، تنها زنجیره‌ی حیات یک خانواده نیست، که زنجیره‌ی نورانی انتقال ارزش‌های جهاد و شهادت و عشق به ولایت به نسل سوم انقلاب است و نشان می‌دهد که سنگر مستحکم خانواده، چگونه می‌تواند با برکت الهی، به کارگاهی برای تربیت سربازان حقیقی مکتب حسینی(ع) تبدیل شود.

🔹 آغازِ یک عشق آسمانی
من فاطمه عبدلی،همسر شهید علی عسکری هستم. زندگی مشترک ما در نخستین روز شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد. آشنایی‌مان ریشه در پیوند خانوادگی داشت، اما آنچه دل مرا به سوی او کشاند، ایمان راسخ، تقوا، پاکی و صداقت بی‌مانندش بود. علی، بنّایی ساده و سپس مسئول فروش در یک کارخانه سنگ‌بری بود، اما ثروتش در روح بزرگ و اعتقادات استوارش نهفته بود.

🔹 فراقی که آتش شد
فروردین ۱۳۶۷،شهید عسکری برای آخرین بار راهی جبهه شد. چهارم خرداد همان سال، خبر مفقودالاثر شدنش آمد. تا آبان ۱۳۷۴ که پیکرش در زادگاهش لاهیجان تشییع و دفن شد، هفت سال انتظار و امید را از سر گذراندیم.

🔹 تلخ‌ترین خبر
وقتی اسرا بازگشتند،از زبان پسر‌دایی‌اش که در اسارت بود، از شهادتش باخبر شدیم. گفتن این خبر به فرزندانم، از سخت‌ترین لحظات زندگی‌ام بود. پسرم، که کوچک‌ترین بود، هر بار در گلزار شهدا می‌پرسید: «اگر بابا شهید شده، پس قبرش کجاست؟»

🔹 وداع با استخوان‌های عشق
لحظه بازگشت پیکر،صحنه‌ای فراموش‌نشدنی بود. با آن قامت رشید و جوانی که رفته بود، این بار با چند تکه استخوان روبرو شدیم. باور به زنده بودن شهدا آرامش‌بخش بود، اما تحمل این منظره برای فرزندان کوچکم، بار سنگینی بود.

🔹 بار سنگین تنهایی
فرزندانم در زمان شهادت پدر بسیار خردسال بودند.دختر بزرگم تنها خاطره‌ای کوچک از بستنی خوردن بعد از نماز جمعه با پدر به یاد دارد. غم فراق، هر یک را به نوعی آزرد. دختر دومم از فشارهای درونی بیمار شد. پسرم امین، که تنها یک‌ساله بود، شب‌ها گریه می‌کرد و چشم به راه پدر.

🔹 جهاد روزمره
سخت‌ترین بخش،مدیریت زندگی در روستا، بدون وسیله نقلیه و امکانات بود. برای تحصیل بهتر بچه‌ها، هر روز مسیر روستا تا مدرسه شاهد در رفسنجان را می‌پیمودم. تلاش کردم هم مادر باشم و هم پدر، اما همیشه احساس کمبود کردم؛ کمبودی که هنوز در ژرفای وجود فرزندانم، به ویژه پسرم که هیچ خاطره‌ای از پدر ندارد، نفس می‌کشد.

🔹 شهید، یاوری همیشگی
در تمام سال‌های سخت،همواره از شهید مدد گرفته‌ام. بزرگ‌ترین چالش‌ام، تصمیم‌گیری برای ازدواج فرزندان بود. این مسئولیت را به خود شهید سپردم و از او راهنمایی خواستم. نشانه‌هایی در خواب دیدم که تأیید او را در انتخاب‌ها برایم آشکار کرد. امروز با اطمینان می‌گویم: شهید در انتخاب همسر برای فرزندانم یاری‌ام کرد و من از نتیجه این انتخاب‌ها پشیمان نیستم.

🔹 معجزه عشق
شهید عسکری در همه لحظات،یاور خانواده‌اش بوده؛ حتی در بیماری نوه‌ام که پزشکان امیدی به بهبودش نداشتند، اما به لطف او، شفا یافت. توجه ویژه شهید به خانواده، در خواب یکی از دوستان نیز تجلی یافت.

🔹 خاطره‌هایی که نفس می‌کشند
فرزندانم با روایت‌های من و دیگران از پدر زندگی می‌کنند.حتی نوه‌هایم از کودکی، عکس باباعلی را می‌شناسند و او را به عنوان اسطوره‌ای در زندگی خود می‌دانند. یاد او در خانه ما همیشه زنده است.

🔹 سیمای یک شهید
شهید عسکری انسانی متدین،معتقد به ولایت فقیه و مطیع بی‌قید‌وشرط امام خمینی(ره) و فرماندهانی چون شهید حاج‌قاسم سلیمانی بود. آخرین اعزامش به درخواست حاج‌قاسم و از روی احساس وظیفه انجام شد. او به نماز، قرآن، مراسم مذهبی و رعایت دقیق حلال و حرام اهتمامی ویژه داشت. از همان آغاز زندگی، برای پرداخت خمس اقدام کرد و عشقی عمیق به اهل بیت(ع)، به ویژه امام حسین(ع) در دل داشت.

🔹 وصیت را زندگی کردن
بعد از شهادتش،سعی کردم بر اساس وصیت‌هایش زندگی کنم: تربیت فرزندانی باایمان، متقی و درس‌خوان و تداوم راه اسلام، قرآن و ولایت. از خوشی‌های زندگی گذشتم تا این چهار فرزند را در مسیر او پرورش دهم. شاید احساس کنم آن‌گونه که باید موفق نبوده‌ام، اما همه تلاشم را کرده‌ام.

🔹 حفظ انقلاب، بزرگ‌ترین وصیت
امروز وظیفه همه ما،چه مسئولان و چه مردم، دفاع از انقلاب و ولایت است. دشمنان بی‌وقفه در تلاش‌اند تا به نظام ما ضربه بزنند. ما باید پای کار بیاییم تا انقلاب را حفظ کنیم و نگذاریم سخن ولی‌خدا بی‌پاسخ بماند. ما باید زمینه‌ساز ظهور امام زمان(عج) باشیم.

🔹 دغدغه‌ای بزرگ
بزرگ‌ترین نگرانی امروز ما این است که کلام ولی‌خدا در بسیاری عرصه‌ها— از حجاب تا اقتصاد — نادیده گرفته می‌شود. دغدغه اصلی ما حفظ اسلام، انقلاب و زنده نگه‌داشتن یاد شهداست. همان‌طور که برای شهدا، ولی‌خدا اصل بود، امروز نیز برای ما از جان عزیزتر است؛ تا جایی که حاضریم همه هستی‌مان را فدا کنیم، اما غمی در چهره ولی‌خدا نبینیم.

🔹 فراخوانی به مادران امروز
مادران جوان عزیز،جهاد زمانه شما، تربیت فرزندان صالح و فرزندآوری است؛ همان‌گونه که ولی‌خدا تأکید کرده‌اند. اگر زندگی‌تان را بر اساس سیره اهل بیت(ع) و حضرت زهرا(س) بنا کنید و حضور خدا را در لحظه‌لحظه آن حس نمایید، بزرگ‌ترین جهاد را انجام داده‌اید.